نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران
تشنگی... این ماه رو دوست دارم خیلی خیلی زیاد چون رسما مهمونی بودنش رو حس میکنم و اینکه آدم خواه ناخواه کمتر گناه میکنه اما دلیل اصلی دوست داشتنم یه چیز دیگست میدونی این ماه بیرون که میری میای الاخص اگه تابستون باشه تشنه میشی خیلی حالا فرض کن 5 ساعتم مونده تا اذان قشنگ از تشنگی چشمات سیاهی میره حالا فکر کن تشنه باشی خیلی بیشتر از این چیزی که هستی خیلی بیشتر از حدودای دیشب دیگه آب نبوده باشه تو هم از خود صبح زیر آفتاب داغ عراق با اون فشار شدیدی که روته اسب رو برداری توی اون گرما بتاز بری تا خود علقمه دستهاتو بزاری داخل آب آب رو نزدیک صورتت بیاری اما نخوریش بگی وقتی آقام تشنست من سیراب باشم ... فکر کن تشنه باشی بی علمدار بی سپاه تنها جلوی فوج دشمن دشمنی که ...بگذریم... با این همه وقتی از اسب زمین میخوری... نه وقتی که شمر نشسته روی سینت ... نمیدونم ولی حقا درست گفتن نه تماشا گه عقل است و نه در فهم جنون قمرم تشنه به دریا زد و شد تشنه برون ...
[ ۱۳٩۱/٥/۳ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ