نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

ماه رمضان، آدم انگار دوست دارد از بعضی چیزها خودش را ببرد. مثل بعضی عادت ها، یا بعضی آدمها، یا بعضی مکانها...

من این روزها را دوست دارم.

.

.

.

استادی داشتم که می گفت هی نگویید التماس دعا. بگویید مثلا برای فلان چیزم دعا کنید. اینطوری آدمها توی ذهن شان می ماند که فلانی، فلان جای کارش گیر است.

ای صاحب میهمانی، ای سفره دار،ای مهربان خدا:

رحمت تو، برای بنده ای مثل من، یک آرزوی دوست داشتنی است. با پررویی تمام، همه ی آنچه یک بنده می تواند از رحمت پروردگارش نصیب داشته باشد، آرزو می کنم.

می دانم که تا تو راه زیادی نمانده. می دانم که نشانه های رسیدن به تو، روشن اند. چشمک می زنند برای امثال من که سر به هواییم و پیِ بازی. چشمک می زنند تا گه گاه یادمان بیاید که در کدام مسیر داریم قدم می زنیم.

این پیشانی من...بیا بگیر و بچرخانش به سمت روشنِ راهِ خودت. بیا اگر دارم کج می روم، برگردان مرا به سمت خودت. به سمت رضایت و خوشنودی خودت. این رضایتی که گفتم، تهِ تهِ تهِ همه ی خوشبختی هاست.آخرِ هر نعمتی که تصور کنم، همین رضایت توست که اگر قسمت ما شود، مدال خوشبخت ترین بنده ی دنیا را به گردنمان آویخته ای.

قسم به عشق و محبتت...مشتاق توام. آرزوی منی.
[ ۱۳٩٠/٥/٩ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ