نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

پیغام و پسغام می آمد برایم از دوست و آشنا که:

امروز در بارگاه ملکوتی امام هشتم(ع)...

در زیر چلچراغ صحن...

انشاالله نائب الزیاره...

و...

دلم خون می شد با دیدن هر کدام از اینها. با خودم فکر می کردم که زمانی، سالی سه بار یا بیشتر به حرمش می رفتم، و اکنون، به زور و از صدقه سری دیگران شاید سالی یک بار زیارتش نصیبم شود...

فکر اینکه دلش برایم تنگ نمی شود، راه نفسم را می بندد.

 

تا اینکه اجازه دادی بیایم یا رضا(ع). آمدم-هرچند بسیار کوتاه- و باز در صحن گوهرشادت پاک شدم. و چه سریع پاک می کنی نَفَسَم را و چه سریع آتش جهنم ام را به گلستان بهشت ام تبدیل کردی... آمدم و نه یک تکه بلکه تمام دلم را جاگذاشتم.

و معتقدم هر کسی نمرود باشد و پیش تو بیاید، ابراهیم باز می گردد

***

مرقدت ضرب المثل های مرا تغییر داد

هر که بامش بیش، برفش بیش... نه کبوتر بیش تر

[ ۱۳٩٢/٦/۱٩ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ