نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

21. دیگه خبر توی شهر پیچیده بود که مادر بعد از اون روز دیگه از خونه بیرون نیومده، مردم می گفتند مریض شده و توی بستر افتاده.

22. چند نفر از زن های شهر اومدند عیادت، گفتند: "بریم ببینیم حال دختر پیامبرمون چه طوره؟" اصلاً انگار نه انگار که می دونند چه اتّفاقی افتاده و اون ها فقط نظاره کردند.

23. در رو زدند، دختر 3 ساله ی خونه دوید اومد توی اتاق با خوشحالی گفت: "مادر، اومدند ملاقات شما!" در رو باز کردند و زن ها داخل شدند.

24. بعد از عیادت، موقع رفتن، زن ها دست می کشیدند روی سرِ دختر و با زخم زبون می گفتند: "دیگه حال مادرت خوب نمی شه!" انگار آب سردی ریختند روی سرِ دختر، آخه دختر بچّه خیلی حسّاسه.

"فأما الیتیمَ فلا تَقهَر"

 

پی نوشت: شماتت، یعنی زخم زبان زدن.

[ ۱۳٩٢/۱/۱٩ ] [ ٩:٥۸ ‎ب.ظ ] [ م رضایی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ