نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

9. مرد رو با زور به همراه خودشون بردن به مسجد پدر! می گفتن: "باید با ما همراه بشی و ما رو تأیید کنی."

10. مادر نتونست تحمّل کنه که با زور، مرد رو وادار کنن به تسلیم، آخه مرد، امام بود.

11. مادر رفت مسجد، با همون حال زخم خورده، گفت: "اگه از شوهرم دست برندارید، شکایت شما رو می برم پیش پدرم..."

12. مادر اینقدر با شهامت برخورد کرد که اون نامردها از ترس، از خواسته ی خودشون صرف نظر کردند، آخه شنیده و دیده بودند که حتّی پیامبر هم به مادر می گفت: "مادر"... (یکی از القاب مادر، "امّ ابیها" است.)

"ان الذین یوذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فی الدنیا و الاخره"

[ ۱۳٩٢/۱/۱٦ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ م رضایی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ