نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

یک جور معادله است. یک معادله ی دوطرفه... می گوید هم بترس و هم پیش بیا. چند قدم عقب برو و چند قدم جلو بیا. مثل پریدن از یک گودال عمیق می مانَد. تو چند قدم عقب می روی تا بتوانی بدوی و سرعت بگیری و جلو بروی. هر چقدر عقب تر رفته باشی، سرعتت بیشتر می شود. راحت تر می توانی از این گودال عمیق بپری و به آن طرفش به سلامت برسی. "خوف" از خدا هم همین چند قدم عقب رفتن است. به زندگی ات سرعت می دهد. به کارهایت جهت می دهد. به نگاهت معنا می دهد. ترس از خدا به همین قشنگی است. ترس از خدا یعنی تو می دانی که خدا چقدر بزرگ است. چقدر همه ی اتفاقات زندگی ات را و همه ی تفکرات کوچولویی که از ذهنت می گذرد را می داند. ترس از خدا یعنی تو ادب کردن مقابل این بزرگِ بی همتا را بلدی.

وقتی بزرگ­منشیِ یک نفر را بدانی. وقتی حدّ ِ کرامتش را بدانی، خب به قدرِ همین حدّ و اندازه ی مهربانی و عطوفتش، تو می توانی ازش تقاضا داشته باشی. اندازه ی همه ی غصه ها و دغدغه هایت می توانی شانه ای بیابی برای گریستن یا آغوشی که در برت بگیرد  ، نوازشت بکند و دردهایت را از درون وجودت بیرون کند. این یعنی "توسل" جستن به اوی بی نهایت.

حالا که گرمای مهربانی اش را تجربه کردی، دیگر همه چیز پنهان می شود. همه چیز غیر از "او".آن وقت تو به خاطر این "او"ی زیبا هر کاری می کنی. شده حتی جانت را می دهی.

[ ۱۳٩٠/٤/۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ