نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

اوّلِ کاری، عیدِ شما مبارک!!!
جمعه ای از کارآزمونِ محبوب و موفّقِ دوزش (کاری از گروه های عظیمه، فخیمه و فهیمه ی معارف، زیست و پویش)!!! که برگشتم خونه، فهمیدم که شب مهمون داریم، من هم که دیگه در مقابلِ عملِ انجام گرفته قرار گرفته بودم، با کمالِ میل (!) پذیرفتم! هرچند که کسی نظر من رو نخواسته بود و نمی خواست! خیلی مرتّب و خوشگلِ خوشگلانی نشستم تا مهمون بیاد و به سلامتی بره (!) که من امتحان داشتم و باید درس می خوندم!

بالاخره "مهمون" اومد، یه مرد و یه زن و یه بچّه ی حدوداَ 3 یا 4 ساله، چشتون روزِ بد نبینه! این بچّه از همون اوّل شروع کرد به آنُرمال1 بازی درآوردن و هِی اتاق به اتاق سَرَک کشیدن و خونمون رو متر کردن، هِی توی دلم می گفتم که: "شانس آوردی حال ندارم و وقت، باید درس بخونم، وگرنه توی همین چند ساعت تربیتت می کردم، جوری که "ادخل الباب سجّداً"2 ! " ...

یه نکته ای که برام تو این بچّه جالب بود، این بود که حرف هاش مخاطب نداشت و گاهی همین جوری نان-استاپ3 صحبت می کرد و اصلاً معلوم نبود که الآن کجای داستانه و به کی داره می گه؟ واسه ی خودش گاهی لحنش سؤالی می شد و گاهی جوابی!!!

... و من در عَجَب بودم که این اساتیدِ "پاراسیتولوژی"ِ (...) اینا، چه جوری این موجودات رو تحلیل می کنند و زیرمجموعه ی دسته ی "آدم" قرارشون می دن؟!!!

 

امیرالمومنین(ع): هر کس دلی را شاد کند خداوند از آن شادی، لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید.

« نهج البلاغه،حکمت257»

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: غیر طبیعی

پی نوشت2: بخشی از آیه ی 58 سوره ی بقره(طبق قرار، خودتون برید دنبال معنیِ آیه)

پی نوشت3: بی وقفه

پی نوشت4: برای توضیحات تکمیلی به خودِ (...) مراجعه شود!

[ ۱۳٩۱/۱۱/٤ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ م رضایی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ