نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

یه داستان:

یه خانواده ای بودند، خیلی بزرگوار و مهربون، همشون عاشق خدا بودند.

یه روز همه ی اعضای این خانواده تصمیم گرفتند که روزه بگیرند (مثل خیلی روزهای دیگه که این کار رو می کردند)، موقع افطار که شد، دیگه هر چی روده بود داشت بقیه رو می خورد(کنایه از این که:"روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد!!!")، سفره انداختند که افطار باز کنند، آخه مادرِ مهربون خانواده برای افطار نون پخته بود، بچّه ها هم که شش یا هفت سال بیشتر نداشتند خوشحال بودند از این که امروز رو تونستند روزه بگیرند، توی همین اوقات بود که صدای در زدن اومد...


یه داستان:

یه خانواده ای بودند، خیلی بزرگوار و مهربون، همشون عاشق خدا بودند، یه روز همه ی اعضای این خانواده تصمیم گرفتند که روزه بگیرند (مثل خیلی روزهای دیگه که این کار رو می کردند)، موقع افطار که شد، دیگه هر چی روده بود داشت بقیه رو می خورد(کنایه از این که:"روده بزرگه روده کوچیکه رو خورد!!!")، سفره انداختند که افطار باز کنند، آخه مادرِ مهربون خانواده برای افطار نون پخته بود، بچّه ها هم که شش یا هفت سال بیشتر نداشتند خوشحال بودند از این که امروز رو تونستند روزه بگیرند، توی همین اوقات بود که صدای در زدن اومد...

رفتند در رو باز کردند دیدن که یک مسکین(گدا) اومده در خونه و از اینا غذا برای خوردن می خواد، همگی تصمیم گرفتند که غذای افطار خودشون رو بدن بهش، غذا رو دادن و مسکین رفت، خانواده دیدند که دیگه غذایی براشون نمونده که افطار کنند، پس همونطوری بدون غذا موندند، فردا دوباره تصمیم گرفتند که روزه بگیرند و دوباره روز گذشت و افطار شد و دوباره مادرِ مهربون خانواده نون پخت و دوباره سفره باز شد و دوباره بچّه ها خوشحال بودند که باز هم سربلند شدند که دوباره صدای در زدن اومد، این دفعه یه یتیم اومده بود دم در و غذا می خواست، باز همهمون داستان و بخشیدن غذا و نموندن غذایی برای خوردن خودشون

سه باره(!) فردا، تصمیم و روزه و پختن نون و خوشحالی بچّه ها و ...، لحظه ی افطار صدای در زدن بلند شد، این بار یه اسیر اومده بود و غذا می خواست!!! خانواده این دفعه هم غذای خودشون رو دادند به این اسیر.

آیه ای به پیامبر(ص) نازل شد:

"وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا"

---------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: این چند روز،ایّام مباهله، بخشش انگشتر توسّط امام علی(ع) در حال رکوع نماز و هم چنین بخشش این خانواده (اهل بیت (علیهم السّلام)) است که شرح داستانش رو گفتم.

پی نوشت2: پس عیدتون مبارک!

[ ۱۳٩۱/۸/۱٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ م رضایی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ