نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

و إن آباؤُکم هَدْمُوا البقیعَ

فنَقطَعْ منکُم الآنَ الأیادی

اگر پدران شما بقیع را نابود کردند،

ما امروز دست شما را قطع می کنیم

و إن لاتَعرِفُونا نحنُ نارٌ

و أنتم تَنفَخُونَ فی الرَّماد

اگر ما را نمی شناسید (بدانید که ) ما آتشیم

و شما در خاکستر می دمید( اصطلاحی در ادبیات عرب کنایه از کاربیهوده و خودزنی)

و لنْ تُسبى رقیة مرّتین

و لا زینب و لا زینُ العباد

نه رقیه دوبار اسیر می شود

و نه زینب و زین العابدین علیهم السلام

ابد و الله لانَنسى حُسینا

هو القائد على رُغم الأعادی

به خدا سوگند تا ابد حسین را فراموش نمی کنیم

به کوری چشم دشمنان، اوست که پیشوا و مقتداست

شاعر:محسن رضوانی(معلّم چند سال پیش مدرسه)

-------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: دانلود کنید:

http://misaq.basijisu.com/4236/

[ ۱۳٩٢/۸/۳٠ ] [ ٧:٤٢ ‎ق.ظ ] [ م رضایی ] [ نظرات () ]

ظهر:

حنجر


ضربه


نیزه

 

 

عصر:

آتش

سیلی

.

.

.

زینب(س)

[ ۱۳٩٢/۸/٢۳ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]

تصویر زیر را ببین...

خودت برای خودت مقتل بخوان از همین تصویر

 «برای مشاهده ی بهتر تصویر روی آن کلیک کنید»

 

 

 

 

[ ۱۳٩٢/۸/٢٢ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی یوسف، آیه ی 88

خداوند داستان برادران یوسف را می گوید که نمی شناسندش در حالیکه یوسف(ع) عزیز مصر است. نزد او می روند و اینگونه التماسش می کنند:

یا ایها العزیز...

 

یوسف گمگشته ی ما، یا حجت الله...

«اى عزیز، ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع کمى با خود آورده‏ایم؛ پیمانه را براى ما کامل کن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد»

 

یا ایها العزیز...

[ ۱۳٩٢/۸/٢٠ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]

حسین فریاد می زند: 
"هل من ناصر ینصرنی؟" 
و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم: 
لبیک یا حسین! لبیک... 
حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند... 
و من باز می گویم: 
لبیک یا حسین! 
حسین شمشیر می خورد من سر پدرم داد می زنم و می گویم: 
لبیک یا حسین! 
حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: 
لبیک یا حسین! لبیک... 
حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: 
لبیک... 
حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: 
هل من ناصر ینصرنی؟ 
من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: 
لبیک... 
حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه می کند می گوید: 
تنهایم یاریم کن... 
من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: 
لبیک... 
خورشید غروب کرده است... 
من لبخندی می زنم و می گویم: 
اللهم عجل لولیک الفرج... 
حسین به مهدی نگاه می کند و می گوید: 
"مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم، اگر کسی نبود یاریم کند، ادعا کننده ای هم نبود...تو از من مظلوم تری..." 
به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم: 
"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..." 
مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...مهدی تنهاست... 
حسین تنهاست... 
کربلایی دیگر در راه است... 

[ ۱۳٩٢/۸/۱٩ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]

این را بخوانید و به آنهایی بگویید که خیال می کنند اگر دست به دامن اجنبی بشویم، برایمان بهتر است... به آن هایی بگویید که می نشینند پای رسانه های غرب و فکر می کنند که راستگویی آنها از سر دلسوزی است...

 

از صلیب سرخ آمدند گفتند : 
در اردوگاه شما را شکنجه‌تان می‌کنند یا نه؟ 
همه به آقا سید نگاه کردند 
آقا سید جواب نمی‌دهد 
مأمور صلیب سرخ گفت: 
آقا شما را شکنجه می‌کنند یا نه؟ ظاهراً شما ارشد اردوگاه هستید. 
آقا سید جواب نمی‌دهد . 
پس شما را شکنجه نمی‌کنند؟ 
آقا سید جواب نداد، 
نوشتند اینجا خبری از شکنجه نیست. 
فرمانده پادگان آقای ابوترابی را برد در اتاق، گفت: 
تو بیشتر از همه کتک خوردی ، چرا به اینها چیزی نگفتی؟ آقای ابوترابی برگشت فرمود: 
ما دو تا مسلمان هستیم با هم درگیر شدیم، آنها کافر هستند 
دو تا مسلمان هیچ وقت شکایت پیش کفار نمی‌برند 
فرمانده کلاهش را زد زمین گفت : 
من نوکر تو هستم !

[ ۱۳٩٢/۸/۱٦ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]

آزاد مرد
به سپاه مقابل نزدیک می‌شد. پای پوش از پای درآورد و بر گردن آویخت. نه به اسارت، که به آزادگی می‌رسید. 

.

.

.

مثل حُرّ...

[ ۱۳٩٢/۸/۱٦ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]

عادت کردن، بد نیست. عادت های خوبی داریم که انسان را در بزنگاه ها نجات می دهد. مثل بسم الله الرحمن الرحیم گفتن، اول هر کاری(بیرون رفتن از خانه، درس خواندن، غذا خوردن و ...)

خدا را چه دیدی، شاید وقتی نامه ی اعمالت را دادند دستت، از روی عادت بسم الله بگویی و ببینی همه ی اعمالت خوب نوشته شده، در حالی که هر کسی به نفس اش بصیر است.

از این به بعد سعی می شود، چیزهایی که حداقل خودم بهشان عادت دارم را به شما هم بگویم. عادت هایی که گاهی نجات دهنده هستند.

***

برای قبل خوابتان فکر کرده اید؟

یا همینطوری گوشی به دست می روید در رخت خواب و سایت های جوک و ایمیل و فیسبوک و... را چک می کنید تا خوابتان ببرد؟

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: کسی که هنگام خواب سه بار ذکر زیر را بگوید، مانند روزی که از مادر متولد شده است ، از گناهان بیرون می‌آید:

 

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا فَقَهَرَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی بَطَنَ فَخَبَرَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَلَکَ فَقَدَرَ

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ یُمِیتُ الْأَحْیَاءَ

وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

اصول کافی-باب دعا هنگام خواب(یا اگر راضی نمی شوید:کُلِینی، محمد بن یعقوب، الکافی، انتشارات دار الحدیث، ج4، ص449.)

 


 

 

[ ۱۳٩٢/۸/۳ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]

عَلیٌّ(ع) حُبُّهُ جُنَّة

قَسیمُ النّارِ وَ الجَنَّة

وَصیُّ المُصطَفی(ص) حَقَّه

امام الاِنسِ وَ الجِنَّة1

 

عید همگی مبارک!

 

پیامبر اکرم(ص) در خطبه ی غدیر می فرمایند: بالاترین امر به معروف تبلیغ واقعه ی غدیر و دستور به پذیرش ولایت امیرالمؤمنین(ع) می باشد.

---------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: ترجمه ی شعر: علی(ع)، دوست داشتنش سپر است، او تقسیم کننده ی بهشت و جهنّم است، جانشین به حقّ پیامبر اکرم حضرت محمّد مصطفی(ص) است، امام انسان ها و جن ها است.

پی نوشت2: کی می تونه حدس بزنه شاعر این شعر کیه؟ منتظر جواب های شما هستم! به پاسخ های صحیح صبح روز 4شنبه، در نمازخانه ی مدرسه، جوایزی اهدا خواهد شد!

[ ۱۳٩٢/۸/۳ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ م رضایی ] [ نظرات () ]

"××عید غدیر مبارک××"

 

 

به به چه صحن و سرایی

ای دل چه سر به هوایی!

عید غدیر خم است و

ای قاصدک، تو کجایی؟

 "عستاد"

دعا کنید

[ ۱۳٩٢/۸/٢ ] [ ۳:٠۱ ‎ق.ظ ] [ عستاد اسفندیاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ