نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران
و (به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتیم: «در این شهر [بیت المقدس‏] وارد شوید و از نعمت‌هاى فراوان آن، هر چه می‌خواهید بخورید و از درِ آن، با سجده (خضوع و خشوع) وارد شوید و بگویید: «خداوندا! گناهان ما را بریز» تا خطاهاى شما را ببخشیم. • فکرش را بکن! بعدِ سال‌ها حیرت و در به دری، بعد سال‌ها که بنی‌اسرائیل توی بیابان‌های نافرمانی سرگردان بوده‌اند، خدا این جمله‌ها را برایشان فرستاده باشد... • امروز که داشتم از آیه‌های «بقره» می‌گذشتم، از ماجراهای تو در تویِ موسی (ع) و بنی‌اسرائیل، فکر کردم خطابِ مهربانِ این آیه‌، فارغ از ماجرای بنی‌اسرائیل و ورودشان به بیت‌المقدس، انگار برای امروزِ ما گفته شده باشد، برای همین امروز که واردِ شهرِ قشنگِ خدا شده‌ایم؛ و إذ قُلنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَریَه؛ گفتیم به این شهر داخل شوید فَکُلوا مِنْها حَیْثُ شِئْتم رَغَداً؛ و از نعمت‌های فراوانِ آن بهره‌مند شوید وَ ادْخلوا الْبابَ سُجَّداً؛ و از درِ آن با سجده وارد شوید و بگویید؛ خدایا! گناهانِ ما را بریز، تا خطاهای شما را ببخشیم. • داشتم فکر می‌کردم حالِ ما بعدِ یازده ماه سرگردانی و دوری، مثل حال بنی‌اسرائیل است توی آن حیرت‌ها و ظلمت‌های نافرمانی‌. وقتی بعد آن همه دربه‌دری، به وادیِ مقدس رسیدند... به شهر خدا رسیده‌ایم. به وادیِ امنِ خدا، باید با سجده وارد شویم. بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزیدُ الْمُحْسِنین پ.ن: فکر می‌کنم رسیدنِ رمضان‌الکریم را بیشتر از همه باید به خودِ قرآن تبریک گفت. بهارش آمده!
[ ۱۳٩۱/٤/۳۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

 

داشتیم با بابا بزرگ در مورد این مرغ های سوخاری و پاچینی ای که توی دستگاه فر رستورانها دم در می گذارند صحبت می کردیم. گفتم : هوس کردم! گفتم: جدیدا مد شده کتف و بال مرغ های بیچاره را هم به سیخ می کشند و تو دستگاه می گذارند بچرخد.جلوی چشم مردم. گرچه مزه اش شاید شبیه همین مرغهای خانگی باشد اما بازم آدم را به هوس می اندازد. گفتم: حالا من هم به هوس افتادم. بابابزرگ گفت: خوب نیست از اینا بخوری. توی دلم گفتم احتمالا می خواهد مرا از هوس بیندازد. گفت: اینها چشم رویشان هست. یعنی چشم مردم همش به اینها خورده. خیلی ها مثل تو هوس کرده اند. یک آه کشیده اند و ازش رد شده اند. این اثر چشم شان رو ی این مرغ مانده. اثر آه شان روی آن مانده. بابا بزرگ گفت: تو می روی از ویترین دستگاه فر یکی از مرغ ها را انتخاب می کنی و گارسون می گذارد جلوی تو...نمی دانی داری یک عالمه آه و حسرت مردم را می خوری... مزه چشم می دهد مرغ ها...

از هوس افتادم...

افتادم از هوس...

[ ۱۳٩۱/٤/۱۸ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

یا ابا عبدالله

کَرَمت دست نیانداخت مرا،دست گرفت     طَیّب الله به کشتی نجاتی که رسید

بیشتر از همه تو گردن ما حق داری          به دلیل همه این برکاتی که رسید

پ.ن: کلی با شعر بالا صفا کردم.کرمت دست نیانداخت مرا...

[ ۱۳٩۱/٤/٤ ] [ ۳:۱٤ ‎ق.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ