نامه نورانی
پایگاه قرآنی مدرسه راهنمایی علامه حلی یک تهران

خیلی مشهد خوبی بود.خیلی

جای همه اونایی که نتونستن بیان خالی

[ ۱۳٩٠/٤/٢٥ ] [ ٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

[ ۱۳٩٠/٤/۱٩ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

سلام به همه

اولین جلسه کلاس حافظان نور،با حضور بچه ها برگزار شد.کلاس رو با این سوال از بچه ها شروع کردیم که هدف و انگیزشون از حفظ قرآن چی بوده.همه جواب های خوبی دادند و نشون دهنده علاقه و تصمیم جدی اون ها برای این کار مقدس بود.جواب یکی از بچه ها خیلی قشنگ بود.گفت قرآن رو حفظ می کنم تا اون هم منو حفظ کنه.بعد از اون توضیحاتی درباره مراحل و روش های مختلف حفظ داده شد و قوانین کلاس رو گفتیم.بعد از اون هم به تمرین ها و کارهایی که بچه ها باید تو هفته اول انجام بدن پرداختیم.بستنی آخر کلاس هم خیلی مزه داد.نا گفته نمونه که تعدادی از بچه ها با اطلاع قبلی از جلسه دوم در کلاس حاضر خواهند شد و همین جا ازشون می خوام برای این که از برنامه ریزی حفظ عقب نمونن قوانین کلاس و هرچی که در جلسه اول توضیح دادیم رو از بچه ها بپرسند که دچار مشکل نشن.یا حق

[ ۱۳٩٠/٤/۱۳ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: عَدَدُ دَرَجِ الجَنَّةِ عَدَدُ آیِ القرآنِ. فَإذا دَخَلَ صاحِبُ القُرآنِ الجَنَّةَ قیلَ لَهُ إرْقَ و اقْرَأ. لَکُلِّ آیَةٍ دَرَجَةٌ فَلا تَکونُ فَوْقَ حافِظِ القُرآنِ دَرَجَةٌ.
بحارالانوار/ج89/ص 22
تعداد درجات بهشت به تعداد آیات قرآن است، هنگامی که حافظ قرآن وارد بهشت می‌گردد به او گفته می‌شود: « بالا برو و قرآن بخوان. هر آیه رتبه‌ای دارد». پس بالاتر از مرتبه حافظ قرآن درجه‌ای نیست.


 

سلام به همه رفقای گل.جریان از این قراره که چند هفته پیش و با پیگیری های چند تا از بچه ها تصمیم گرفتیم کلاسی مخصوص کسانی که می خوان شروع به حفظ تخصصی قرآن بکنند برگزار کنیم.کلاسی با عنوان حافظان نور که قراره مطابق با روش های تدریسم در جامعة القرآن برگزار بشه و تا پایان سال تحصیلی هم ادامه داشته باشه و در پایان هر دوره هم گواهینامه مخصوص اون تقدیم به بچه ها بشه.هرچند مدرسه در ایام تعطیلات تابستون کلاسی برگزار نمی کنه ولی به دلیل اهمیت این مطلب و احترام به علاقه بچه هایی که پیشنهاد دادند قرار شد این کلاس تشکیل بشه.

زمان و مکان کلاس:روزهای یک شنبه از ساعت 9 تا 10:30 نمازخونه مدرسه

هر کدوم از بچه ها که می خوان در این کلاس ثبت نام کنند در اولین جلسه  کلاس در روز یک شنبه همین هفته یعنی دوازدهم تیر،ساعت یک ربع به 9 در مدرسه حاضر باشند.ملاک ما برای ثبت نام حضور شما در جلسه اول هست اما اگه کسی نمی تونه این جلسه رو بیاد با ذکر دلیل موجه اسمش رو در نظر خصوصی بذاره.ضمنا چون قراره این کلاس در سال تحصیلی هم ادامه داشته باشه فقط مخصوص پایه های اول و دوم هست و دیگه این که این کلاس رایگان برگزار می شه.یا حق

 تکمیلی: فوتبالی های پایه دوم خیالشون راحت باشه.با توجه به فاصله کوتاه مدرسه تا سالن قطعا به فوتبال می رسند.ایشااالله به شرط برگزاری منظم برنامه های کلاس سعی می کنیم کلاس رو دقایقی زودتر از وقت هم به اتمام برسونیم.

[ ۱۳٩٠/٤/٧ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

خیلی دوست داشتم این پیرمرد شیرین را.صفحات قرآنم از همان بچگی پر از رد صدای او بود.شیخ القراء مصر بود ولی اصلا اهل غرور و تکبر نبود.آخرین باری که دیدمش در جریان مسابقات بین المللی دانشجویی و در لابی هتل بود.برای داوری آمده بود.وقتی آن آیه«انّ هذا القرآن...»را به سبک خودش برایش خواندم با همان دست لرزانش دستی به سرم کشید و با چهره همیشه خندانش نگاهی کرد و گفت تو بیا با من برویم مصر...

وقتی از او پرسیدم چه می شود که بعضی صداها ماندگار می شود فکر می کردم که خب از آنجا که ایشان شیخ القراء مصر است حتما توضیحات فنی و تخصصی فراوانی را لیست می کند و حتما باید کاغذی باشد که این توضیحات را بنویسم.سریع آماده نوشتن شدم اما او نگاهی عمیق کرد و با مهربانی و با همان صدای لرزان گفت:« اَخی!بِاِحساسِکَ اَنتَ وَ بِفُؤادِکَ اَنتَ اِقرأ ما اَنزَلَ اللهُ سُبحانَه و تعالی » و او فنی ترین توصیه ممکن را کرده بود.با احساس و از صمیم جان خواندن.همان که خیلی شنیدیم که آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.خیلی دوست داشتم این پیرمرد شیرین را...

پ.ن:شیخ القراء مصر،استاد ابوالعینین شعیشع درگذشت (+)

[ ۱۳٩٠/٤/٤ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

یک جور معادله است. یک معادله ی دوطرفه... می گوید هم بترس و هم پیش بیا. چند قدم عقب برو و چند قدم جلو بیا. مثل پریدن از یک گودال عمیق می مانَد. تو چند قدم عقب می روی تا بتوانی بدوی و سرعت بگیری و جلو بروی. هر چقدر عقب تر رفته باشی، سرعتت بیشتر می شود. راحت تر می توانی از این گودال عمیق بپری و به آن طرفش به سلامت برسی. "خوف" از خدا هم همین چند قدم عقب رفتن است. به زندگی ات سرعت می دهد. به کارهایت جهت می دهد. به نگاهت معنا می دهد. ترس از خدا به همین قشنگی است. ترس از خدا یعنی تو می دانی که خدا چقدر بزرگ است. چقدر همه ی اتفاقات زندگی ات را و همه ی تفکرات کوچولویی که از ذهنت می گذرد را می داند. ترس از خدا یعنی تو ادب کردن مقابل این بزرگِ بی همتا را بلدی.

وقتی بزرگ­منشیِ یک نفر را بدانی. وقتی حدّ ِ کرامتش را بدانی، خب به قدرِ همین حدّ و اندازه ی مهربانی و عطوفتش، تو می توانی ازش تقاضا داشته باشی. اندازه ی همه ی غصه ها و دغدغه هایت می توانی شانه ای بیابی برای گریستن یا آغوشی که در برت بگیرد  ، نوازشت بکند و دردهایت را از درون وجودت بیرون کند. این یعنی "توسل" جستن به اوی بی نهایت.

حالا که گرمای مهربانی اش را تجربه کردی، دیگر همه چیز پنهان می شود. همه چیز غیر از "او".آن وقت تو به خاطر این "او"ی زیبا هر کاری می کنی. شده حتی جانت را می دهی.

[ ۱۳٩٠/٤/۳ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]

یکی از اعمالی که شیخ عباس قمی توی مفاتیحش برای این روزهای من و تو نقلِ روایت کرده، مثل یه آشتیِ شیرین می‌مونه. گفته توی روزهای این ماه، صبح‌ها که خورشید از مشرق داشت به اهالی زمین سلام می‌کرد و دمِ غروب وقتی داشت غزلِ خداحافظی می‌خوند، تسبیحت رو بردار، هفتاد بار بگو: «از خدا آمرزش می‌خواهم و به او رو می‌کنم»1. یعنی هفتادبار درِ خونه اش رو بزن به قصدِ آشتی. بعد دست‌هات رو به آسمون بلند کن و بگو: «خدایا! من را ببخش و به من رو کن» 2. خیلی شیرینه این خواسته آخریه. بعد احساس می‌کنی با گفتنِ همین کلماتِ ساده، هُرمِ نگاهِ کسی همه صورتتو گرم می‌کنه. به امتحانش می‌ارزه.

 

1.استغفرالله و اتوب الیه
2.اللهمّ اغفِرلی و تُب عَلَیّ

[ ۱۳٩٠/٤/۱ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ smgatmirian ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ